رامیار قبنری: من امروز یک مهمان ویژه دارم؛ مهدی فاطمیان. مهدی یکی از دوستان قدیمی ماست که کسب و کارش در حوزه فین تک هست در مدیریت عاملی زیبال. قراره از زیبال برامون بگه، از کارهای صنفی که در این دو سال انجام داده، گرفتاری های صنفی و قانون بهبود محیط کسب وکار و…. واقعا مهدی یکی از اون افرادی هست که هم خوب صحبت می کنه، هم مسلطه، هم آگاهه و واقعا خوشحالم که آمد تو برنامه ما. مهدی جان بفرمایین
مهدی فاطمیان: من هم سلام می کنم به شما و همه همراهان برنامه تون؛ خیلی هندونه زیربغل ما گذاشتیا! رامیار…
بازار بهمون سیلی زد؛ اما ما نیومده بودیم که ببازیم!/ ایکامرس هایی که گفتن از محصولمون استفاده می کنن، تنهامون گذاشتن!
خب اگر بخوام براتون تعریف کنم که از کجا شروع شد، ما سه تا دانجشوی دانشگاه شهید بهشتی بودیم که از حدود اسفند سال 95 و نهایتا هم در اردیبهشت 96، باهم دور یک میز جمع شدیم و نشستیم به کار کردن. ایده مون هم این بود که بیایم دستگاه های کارتخوان رو به وب سایت ها وصل کنیم؛ یعنی چی؟ یعنی وقتی پیک می ره درب منزل، می خواد کارت بکشه، (همونطور که الان در درگاه پرداخت اینترنتی، وب سایت مطلع می شه که شما پرداخت رو انجام دادین) دستگاه پز هم همین کارو انجام بده و این قابلیت رو داشته باشه؛ و درحقیقت سایت پذیرنده رو مطلع کنه… خب برای اکثریت جاهایی که اونموقع سرویس پرداخت در محل ارائه می کردن، این موضوع خیلی جذاب بود و ما هم مثل هر استارت آپ دیگه ای شروع کردیم به پیش رفتن؛ محل استقرارمون هم شتابدهنده فارابی دانشگاه شریف بود.
ما تقریبا آذرماه سال 96 بود که محصولمون آماده لانچ شد؛ اما دیدیم که اینجا یه اشکالی هست!!
برای کار کردن تو حوزه فین تک، عمدتا کسب و کارهایی که مشتری ما بودند، نیاز به قرارداد و هویت حقوقی داشتن و خب ما شرکتی ثبت نکرده بودیم؛ بنابراین حدود دی ماه بود که شرکت رو ثبت کردیم و وقتی هم که وارد بازار شدیم، با یک مشت محکم به صورتمون مواجه شدیم! و همون افرادی که بهمون گفته بودن ما حتما از این محصول استفاده می کنیم که اتفاقا ایکامرس ها و شرکت های بزرگی هم بودن اون زمان، تنهامون گذاشتن… چون ما متوجه کانسپتی شدیم به اسم سوئیچ کاست که اونها باید برای استفاده از خدمت ما، اون هزینه رو پرداخت می کردن ولی براشون نمی صرفید…. اما ما بیکار نشستیم و نیومده بودیم که ببازیم، اومده بودیم برای نتیجه رسیدن!
اومدیم تو صنعت لجستیک های بین شهری؛ که اونموقع مثلا میاره بود، اسنپ بود، حتی پیک های کارگزاری فارابی که یکی از مدیرانش، جزو سهامداران شتابندهنده بود…. و خلاصه تونستیم اوضاع رو کنترل کنیم و شروع کردیم. دقیقا یادمه که اولین تراکنش زیبال تو فروردین 97 تجربه کردیم.
زمان گذشت و کم کم همون گروه هایی که از ما کارتخوان گرفته بودن، گفتن خب ما می خوایم درگاه پرداختمون و تراکنش ها رو، یک جا ببینیم، ما هم برای همون گروه، درگاه پرداخت پیاده سازی کردیم. که دقیقا هم از لحاظ زمانی مصادف شد با تعریف های اولیه بازار پرداخت یاری؛ با اسم چهارچوب تفاهم نامه و بعد هم شد الزام و… ما با انی اتفاق، وارد این زمین بازی شدیم که اونموقع چند تا بازیکن هم داشت؛ زیپال بود، پی پینگ بود و یکی دو تای دیگه. ما رفتیم اینهارو بررسی کردیم که چه سرویس هایی دارن و چه خدماتی ارائه می دن که ما هم به عنوان حداقل ها، روی سیستم خودمون پیاده سازی کنیم و داشته باشیم.
اواسط سال 97 بود که ما درگاه پرداختمون رو به عنوان یکی از خدمات عمومی، روی وب سایت گذاشتیم و رشدی که تجربه کردیم، فوق العاده بود! مخصوصا از فروردین سال 98 به بعد که باعث شد ما پروژه های مختلفی هم این وسط بگیریم… ولی خب اشتباه بود دیگه! همه معمولا این کار رو می کنن که وقتی می بینن از یه چیزی پول درنمیاد، بجای اینکه برن پروداکت رو مارکت فیت کنن و ببینن مشکل چیه که پول درنمیارن، شروع می کنن فرار رو به جلو کردن و رفتن روی پروژه های دیگه و هی محصول میارن بالا! مثلا ما داشتیم پروژه مدیریت صندوق های قرض الحسنه خانوادگی برای یکی از بانک ها می زدیم، یا داشتیم پروژه رمز دوم که سال 98 هم اجرایی شد، برای یک از بانک ها کار می کردیم. و خب میدونی، نکته اینه که اینها تمرکز آدم رو از بیزینس خودش می گیره!
ما سال 98 تصمیم گرفتیم همه اینهارو خاموش کنیم و به تمام این درخواست های بازی که داشتیم، نه بگیم و متمرکز بشینیم روی درگاه و خدمات آنلاین پرداخت کار کنیم. البته ناخودآگاه یک مقداری تمرکزمون از روی کارت خوان کم شد و روی درگاه پرداخت اینترنتی کار کردیم. نتیجه ش چی شده؟ نتیجه ش این شد که مثلا ما برای اولین بار در ایران، سرویس تسهیم لانچ کردیم و یک حجم بالایی یوزر اومد سمتمون…. هرچند که بعده ها خیلی ساید افکت هم برامون داشت و زیاد رفتیم بابتش جواب پس دادیم!
و نهایتا سال 99، اولویت یک بیزینس ما شده بود سرویس های آنلاین و تقریبا دیگه کارتخوان نداشتیم به اون صورت.
رامیار قنبری: البته این وسط به کرونا هم خوردین دیگه…
مهدی فاطمیان: آره و مهمترین تاثیری که رومون داشت، قیمت ارز بود؛ چون قراردادهایی که داشتیم با شرکت های تامین کننده خارجی، به این نقطه ای رسید که دیگه ما گفتیم نمی تونیم با همون شرایط قبلی براتون تامین کارتخوان داشته باشیم.
رامیار قنبری: سهامدار فقط خودتون بودید؟
مهدی فاطمیان: 15 درصد سهاممون برای شتابدهنده فارابی بود تا سال 99، که همون سال خودمون خریدیمش. دیگه دیدم نمی تونیم باهم پیش بریم؛ چون ترکیب مدیریتی ش هم عوض شد و اصلا فارابی رفت تو فضای انحلال و تبدیل شدن به یک شرکت کاغذی! یعنی دیگه آورده ای برای ما نداشتن و جمع بندی مون این شد که هرجوری هست باید سهامشون رو بخریم.
سرویس هایی که این تایم دیگه خیلی بلد شده بودن، Direct Debit ما بود، سرویس های تسویه آنی بود که خیلی هم مطرح شده بود،؛ چون از یک تایمی به بعد خیلی از رقبا سرویس تسهیم هم دولوپ کرده بودن و ما باید یک سرویس جدیدی اضافه می کردیم.
مهدی فاطمیان: تغییراتشان ما و بدنه شرکت را دلسرد کرد/ رامیار قنبری: شاپرک استیبل نبود! خودمان سرویس های موردنیاز را توسعه دادیم!
فاطمیان به دلیل سبقهد صنفی که دارد، خیلی زود وارد فضای رگولاتوری و نقد از این حجوزه کرد. رامیار هم با اشتیاق در این بحث او را همراهی کرد.
از سال ها 1401 و ابتدای 1402 تغییرات رگولاتوری در حوزه پرداخت یاری ایجاد شد و هی هم بیشتر و بیشتر شد! یعنی ما هر هفته یک نامه ای، یک ابلاغیه ای، یک چیزی داشتیم… که کاملا هم نمایی بود! یعنی من می تونم هر سال و هر ماه، هی بیشتر و بیشتر می شد.
علاوه بر این، خود مهاجرت به پرداخت یاری هم خیلی از ما انرژی گرفت! مثلا تسویه پرداخت یاری تا یک سال دچار مشکل بود؛ یعنی ما تقریبا از 365 روز، 80 روز اختلال در تسویه داشتیم! شما تصور کن مشتری ما میومد، می دید پولش رو حسابش نیومده… حالا اختلال هم از چی بود؟ شاپرک یا بانک عامل که فایل رو درست پردازش نکرده بودن… اکثر مشکلات به همین شکل بود تا کم کم به یک ساختار پایدار رسید و اختلال ها کمتر شد.
رامیار قنبری: الان مثلا شاپرکی که میاد می گه شما پرداخت یارها فلان بودید و بهمان بودید و… کلی حاشیه برای ما درست کرده، یک نکته اساسی که خود من همیشه دارم اینه که خود شاپرک اصلا استیبل نبود و خود پرداخت یارها اومدن خیلی از این خدمات رو ارائه دادن؛ یعنی من خودم یادمه که خود پرداخت یارها تصمیم گرفتن تسهیم رو درست کردن،Direct Debit رو درست کردن، آپشن پلاس رو درست کردن!
مهدی فاطمیان: آره دیگه. ما رسیدیم به 1401 و 1402 که من می تونم بگم بیشتر درگیری ما این بود که این تطبیق های تمام نشدنی رو در شرکت پیاده سازی کنیم؛ یعنی یک ابلاغیه میومد مثل موشک می خورد وسط تمام سرویس های که باید منطبق می شد. و شما فکر کن این اتفاق چه انرژی و زمانی می بره از یک شرکت پرداخت یار و چه قدر دلسرد کننده است برای بدنه شرکت. از چه بابت؟
از این بابت که تصور کنید یک تیمی رفته یک محصولی رو آورده بالا، محصول داره رشد می کنه، بعد یهو یه ابلاغیه میاد می گن این رو خاموش کنید یا به یک شکل های دیگری انجام بدید… که متاسفانه اصلا هم واقع بینانه نیست! یعنی یکسری پیشنهادات سختی می دن که واقعا مارو دچار مصیبت می کنه. البته که نگاه ما همیشه این بوده سعی کنیم از هر شرایطی جون سالم به در ببریم و بخاطر بقای کسب و کار، خیلی منعطف باشیم ولی خب خسته کننده می شه دیگه! ینی من الان به عنوان یک بیزینس 8 ساله در کشور، توقع دارم در 8 سالگی بیزینسم یکسری شکوفایی هایی رو ببینم، خیلی از کشورها رو که شما نگاه می کنید، بیزینس بعد 9 سال IPO می کنه، فاندرها می تونن یک اگزیت تروتمیز داشته باشن، برن روی کسب و کارهای دیگه شون وقت بگذارن یا در همین حوزه موفقیت های خیلی بزرگ تری داشته باشن؛ درآمدی، از لحاظ بازار، جایگاه در کشور… ولی الان پرداخت یاری اصلا این شکلی نیست و همه ما درگیر همین وضعیتی؛ یعنی حتی فکر کنم زرین پال هم حتی، با همچین مشکلاتی درگیره و خب این اتفاق هم، فقط بخاطر نوع سیاست گذاری و ریل گذاریغلطه رگولاتوره.
رامیار قنبری: تبعیض شاپرک بین پرداخت یار ها و پی اس پی ها کی می خواد تموم شه؟
رامیارقنبری: ببین من یه سوالی که همیشه دارم اینه که چرا رفتار سلیقه ای و ناآگاهی مدیرانی که اونجا تو شاپرک نشستن، باید انقدر روی کسب و کارها تاثیر بگذاره و ایجاد رانت کنه؟ ینی اون مدیره اونجا اصلا نمی دونه که چرا و چه مشکلی پیش اومده، انقدر هم نگاهش بالا پایینه که کسی بهش چیزی رو توضیح نمی ده اصلا. نمی دونم این وضعیت کی می خواد اصلاح بشه؟ و حالا سوال مهمتر اینه که این فضا چرا برای PSPی ها نیست؟ یعنی چون بعضی از این پی اس پی ها بانک هاشون سهامدار شاپرک هستن، اینا باید تو سیف ساید باشن؟ چهار تا شرکت که هیچ حامی ای ندارن هی باید تحت فشار باشن؟
بهمرامیان: ببین من یک توضیحی دارم برای این موضوع، یعنی چند تا دسته بندی دارم؛ اول تعارض منافع هست…. مشخصا ماها شدیم اون آدرس غلطه؛ ینی یک مشکلات دیگری در جاهای دیگری وجود داره ولی اینا میارن رو ما! می گن گنه کرد “گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدن گردن مسگری” یعنی مثلا یکی دیگه رو باید تنبیه کنن ولی همه رو تنبیه می کنن! من نگاهم اینه که سهم پرداخت ها امروز در اقتصاد کشور و اقتصاد الکترونیک و شبکه بانکداری الکترونیک، واقعا سهم بزرگی نیست؛ البته داشتیم به سمت بزرگ شدن می رفتیم ولی احساس می کنم این تیپ تصمیماتی که گرفته شد و می شه همچنان، این که اون شیب رو کم کرد و جلوش رو گرفت؛ که من فکر می کنم بخاطر تعارض منافع هست دیگه.
موضوع بعد اینکه به نظرم شکل این تعامل خیلی تغییر کرده! مثلا نوع تعامل شاپرک در سال ها 96 97، با امروز واقعا قابل قیاس نیست؛ ینی شاپرک به این اکوسیستم خیلی نزدیکتر شده اما به قیمت چی؟ 9 سال عمر ما! مثلا پول برمی گرده، شکست ها رو آدم تجربه می کنه؛ ولی عمرمون که دیگه بر نمی گرده!
ما شدیم اون نسلی که داره تعامل کردن و پیش رفتن رو یاد می ده. ما مثلا برای گرفتن یک جلسه از بانک مرکزی یا شاپرک، اونموقع باید کلی می دویدیم که شاید بتونیم با یکی از اداره کل های بانک مرکزی بشینیم که از تو اون جلسه ها هم عمدتا چیزی در نمیومد! چون وقتی ارتباطات خیلی مستمر نیست، فقط یکسری حرف ها زده می شه و بعد همه می رن دنبال کار خودشون و و کسی هم به اون جلسه استنادی نمی کنه. ولی الان اینجوریه که من می تونم بگم به عنوان مدیرعامل یک پرداخت یار، پرداخت یار ها، چندین بار در سال مستمرا می رن بانک مرکزی، چندین بار می رن شاپرک و این ارتباطه یک ارتباط مفصل و مستمریه.
من استنباطم اینه که باید این فضا به بلوغ اونطرف هم کمک کنه دیگه.. یعنی باعث بشه بالاخره اونها هم بفهمن و به نظرم دیگه رسیدیم به اون نقطه که باید بفهمن؛ ینی انقدر تعامل ما زیاد هست، انقدر با زبان های مختلف نکات تکراری گفته شده که الان اون نقطه ای هست که من متصورم ما خیلی نزدیکیم به اینکه میخ آهنین برود در سنگ…
یک جاهایی هم تغییراتی که توسط بانک مرکزی و ادارت و… به ما تحمیل شد، ناگزیر بود؛ میدونی! چون اینها به هرحال مجبور بودن یکسری زیرساخت بیارن؛ مثلا تا سال 1400، ما تو این وضعیت بودیم که اگر کسی فوت می شد، شما می تونستی با حسابش کار کنی! و خب بسته شدن این موضوع، اصلا زیرساختی براش وجود نداشت. یا مثلا در حوزه مبارزه با پولشویی، تو این دو سال واقعا خیلی تغییر کرده، یا مثلا ایجاد الزاماتی مثل کد رهگیری و…می خوام بگم اینها الزاماتی بود که اجرا شده و خب طبیعتا یه سرباری رو به تمام فعالین بار می کنه و بانک مرکزی هم ناگزیره؛ و ما هم می فهمیم! ولی مشکل اونجاست که اینها قاطی شده با مسائل تعارض منافع و تصمیمات غلط…
البته همش هم سمت اونها نیست؛ ما خودمون یک جاهایی ازنظر صنفی باید منسجم تر رفتار می کردیم، اما خودمون رگولیشن انجام می دادیم سمت خودمون… مرام نامه هایی که تنظیم می شد، بهش پایبند نموندیم و یکسری خط قرمزها رو ازش عبور کردیم.
مدیرعامل زیبال: نهاد نظارتی بجای اینکه تنظیم گری کند، ما را متخلف می کند و ترمز دستی را می کشد!
رامیارقنبری: آره دیگه، اون بلوغ نبوده دیگه… شما وقتی راجع به صنف طلافروش ها صحبت می کنی، تو اون محیط همه پشت همن، وقتی از اون محیط خارج می شن، هرکی کسب و کار خودش رو داره و رقیبن باهمدیگه و… ولی ما یکی از موضوعاتمون تو اقتصاد دیجیتال اینه که، بچه ها این فرهنگ رو ندارن و رگولاتور هم از این فرصت داره استفاده می کنه. من یه خاطره دارم از مدیرعامل قبلی شاپرک؛ یک روزی من پیش مصطفی بودم، قرار بود هرکدوم از ما تو یک ساعت مشخصی بریم شاپرک، نیم ساعت نیم ساعت هم بهمون وقت داده بودن، وقتی هم که می گفتیم ما می خوایم هماهنگ کنیم همه باهم بیایم، می گفتن نه! تازه هیچ کس اضافه تر هم نیاد، فقط مدیرعامل!
مهدی فاطمیان: ببین مثلا من موضوع تجمیع وجه رو بخوام مثال بزنم؛ از سال 99 و حتی اوایل 1400، این موضوع تو شاپرک و بانک مرکزی مطرحه که این قضیه باید جمع بشه زودتر؛ انجام نشد تا همین اواخر! خب بببین اگر همون موقع انجام می شد، هزینه و فشار و آسیبش به صنعت ما، قطعا یک چندم الان بود… ولی خب کسی گوشش بدهکار نبود! گفتیم آقا بیاین این رو قانون گذاری کنین، بیاین تنظیم گری کنین، این خیلی نیاز بازاره؛ ولی بانک مرکزی این موضوع رو تنظیم گری نکرد و خودش باعث شد که امروز چالش هایی پیش بیاد که بخواد تصمیمات صفر و یکی بگیره! یا باید کلا جمع کنم، یا جمع نکنم… ینی ممنوع کردن به جای تنطیم گری! ببین من تنظیم گری رو کار سختی می دونم؛ ینی انتخاب سختیه برای رگولاتور چون بعدش هم مسئولیت براشون خواهد داشت! ولی درسته
وقتی شما تنظیم گری نمی کنی، رسیدگی نمی کنی، به یک چهارچوب نمی رسیم؛ خب بله! باید هم توقع داشته باشی که توش تخلف بشه و تازه فکر هم کنی چون یکی تخلف کرده، همه متخلفن! الان اصلا مشکل همینه که همه با یه چوب زده می شن…
رگولاتور از بخش خصوصی عقبه دیگه! خیلی جدی هم عقبه و این باعث می شه نتونه خودش رو با سرعت برسونه، پس مکانیزمش می شه ترمز دستی! ممنوع کنم، چون قانونی الان راجع بهش ندارم، ممنوع کنم چون دیدی راجع بهش ندارم…. خب این غلطه… این باعث می شه اقتصاد دیجیتال همش عقب گرد داشته باشه!
رامیار قنبری: خب اون از زاویه بازار به موضوعات نگاه نمی کنه! میدونی یعنی اصلا تاثیرات رو نمی بیین؛ خیلی واضحه! خب یوزر عادت کرده به پرداخت یار و داره ازش استفاده می کنه، تو هم این درگاه رو به یه کسب و کاری دادی که کوچکه، داره زندگی شو می چرخونه؛ حالا تو اون کسب و کار رو دچار اختلال می کنی، بعدش چی می شه؟ خب اون آدم کف خیابونه دیگه!
مهدی فاطمیان: آره؛ اون از کشور ناامید می شه، از آینده ناامید می شه و دقیقا میاد کف خیابون!
نکته من دقیقا همینه که آقا ما داریم هی اقتصاد دیجیتال رو می کشونیم عقب، بخاطراینکه خودمون نمی تونیم بهش برسیم! مثلا یه مثال دیگه که بخوام برای شما بزنم که ما اتفاق خوبی در کشور بود اما اجراش اجرای غلط بود؛ سند باکس هست… در کشورهای دیگه، سند باکس خیلی موضوع جدیه! شما یه ایده جدیدی داری، می بریش تو سند باکس، تکلیفتم می دونی که اگر سه ماه بعد از سندباکس دای میای بیرون، رگولیت شده کارت. حالا اینجا ما سر طلائیا داشتیم این اتفاق رو می دیدم؛ ینی دائم می رفتن جلسه، داشتن به یه نتایجی می رسیدن، تنظیم گری شون داشت انجام می شد؛ ولی از یه جایی به بعد مسیر عوض شد! چرا؟! چون یه میدر رفت یه مدیر دیگه اومد، تعارض منافع بیزینس های سنتی زیاد شد و سنگ اندازی کردن و…
ولی ما نگاه کنیم به کشورهای همسایه ای که مکانیزم سندباکس داره توشون می ره جلو؛ همه چیز خیلی نرم و راحت جریان داره و سریعه! یعنی مثلا من زیبال، می خوام امروز یه سرویس جدیدی دیزاین کنم، خیلی راحت می تونم برم اپلای کنم تو اون سند باکس، خیلی سریع می تونم ازش مجوز و تاییدیه بگیرم و رگولاتور هم می تونه همزمان و موازی با من ریسک هارو شناسایی کنه و داکیومنت کنه! اتفاقی که میفته اینه که در وهله اول این داکیومنت، انتقال تجربه از مدیر قبلی به مدیر بعدی رو انجام می ده!
چون ما یکی دیگه از مشکلاتی که داریم اینه که بخاطر این سیاسی بازی ها، ریت تغییرات در کشور ما بالاست دیگه. شما فرض کن ما رفتیم با یک نفری رفتیم جلسه گذاشتیم، به نتیجه هم رسیدیم، اون هم به این فهم رسیده که ما کارمون چیه و دغدغه هاش رو شناسایی کرده، می ریم تو فاز اجرا که یهو می بینیم اون آدم اصلا عوض شد! کلا همه چیز می ریزه بهم چون اون آدم، از فردا نمیاد کار مدیر قبلی رو ادامه بده که!. در بخش خصوصی هم البته همین مشکل هست… آنبوردینگ…
مثلا ما در شرکت های خودمون، اگر یک کارشناس بخوایم استخدام کنیم، حداقل یک ماه آنبوردینگ اولیه ش طول می کشه، طبیعتا شما وقتی یه مدیرعامل می خوای عوض کنی، باید حداقل پروسه یک ساله رو رد کنی! ولی در عمل چه اتفاقی می افته؟؟ اینجا مدیرعامل قبلی رو اصلا دیگه راش نمی دن.. خب آقا این چه مدل انتقال تجربیه؟ اون مدیرعامل جدیده باید بیاد بشینه کنار مدیرعامل قبلی، 6 ماه اونجا باشه، بعد آروم آروم شروع کنه کارها رو تفیذ کردن…. ولی الان چی؟ ما باید بریم اونجا جا بندازیم که قبلا چیکار کردیم و چه اتفاقی افتاده. نمی شه که اینجوری، کار ما نیست اصلا!
رامیار قنبری: ببین من نمی فهمم که چرا تو این مملکت اینجوریه؟ که تا اونموقع که اون آدم جایگاهشو داره، دوستش دارن، وقتی می ره، آدم هایی که قبلا باهاش رفیق بودن هم می رن می زننش؛ این شده فرهنگ! و باید اصلاح بشه. من همیشه می گم! می گم بچه های ما، دیگه مثل ماها نقاب ندارن؛ ماها هی عادت داریم نقاب داشته باشیم، کارهای مختلف بکنیم، جانماز آب بکشیم ولی اینا روراستن… همه شون هم یه مدلن، تغییر ایجاد می کنن! اینا چه بخوان چه نخوان…
یادمه تو مجمع انجمن فین تک بهت گفتم که امسال چرا دیگه کاندید نمی شی؟ تو گفتی دو سال، حداقل 50 ساعت از عمرم رو هر هفته گذاشتم برای کسب وکارها، به کسب و کار خودم نمی رسم، همش درحال توجیه کردن بودم، آخرش هم اومدن گفتن آقا برای کی داری اینکارو انجام می دی؟ اینا که می رن پشتت می زنن… نه اونوریه می فهمه، نه اینوریه هوامو داره. برای کی برای چی وقت بذاریم؟ برم همون کنار نون و ماستمو بخورم…
مهدی فاطمیان: کی قراره از بیرون بیاد و مشکلات ما رو حل کنه؟ فقط خودمونیم و خودمون…/ برای کارهایی که در زمان ریاستم در انجمن فین تک کردم، منتی بر سر هیچ کس نیست!
مهدی فاطمیان: من یک بعد ملی گرایی دارم، می گم کی باید درست کنه کشور رو بجز ماها؟ پس اگر قراره ماها حرص نخوریم، جوش نزنیم، بلوغ رو در رگولاتور ایجاد نکنیم؟ کی قراره بیرون از این اتاق یا از بیرون این کشور بیاد کمک کنه؟ یعنی خودمونیم و خودمون! و باید بتونیم درستش کنیم و این وظیفه رو برای خودمون در درجه اول به عنوان یک شهروند قائلم.
انجمن فین تک تجربه خیلی خوبی برای من بود. من دور قبلی هم هیئت مدیره بودم و جزو اون هیئت هایی هم بودیم که کار می کنن و کمک می کنن به رئیس؛ اما دور بعد که من رئیس شدم، اولین بار بود که با خیلی چیزها مواجه می شدم و برام تجربه کردنش خیلی سخت بود، بعضی جاها شما مواجه می شدم با اون سنگ هایی که میخ تشون نمی رفت و طرف خودش رو کامل به خواب زده بود… باید متوصل می شدم به انواع و اقسام سیاسی بازی ها و کارهای اینطوری که اون طرف خودش رو از خوابی که توش هست بیدار کنه. این یک موضوع!
مورد دوم هم اینکه روزی که ما انجمن رو تحویل گرفتیم، 46 تا عضو داشت؛ اما موقع برگزاری مجمع 101 عضو داشتیم! تو تک تک حوزه ها جلسه رفتیم، زحمت کشیدیم، کار کردیم تا برسیم به این نقطه… منتی هم سر هیچکدوم از این کسب و کارها نیست! وظیفه مون بوده و انجام دادیم؛ اما یه کوچولو بی مهری هایی هم بهم شد که بعد تر، وقتی با یکی از دبیرهای انجمن های صنعتی هم صحبت کردم، دیدم این فضا تو بقیه انجمن ها هم هست! ینی کسی که می گه من می شم رئیس یا دبیر انجمن، باید پیل این فضا رو به تنش بماله که قرار نیست همه درکش کنن، همه بفهمن که شما دارین چیکار می کنین، صد در صد بپذیرن و خب بالاخره انتقاد هم همیشه هست… من شاید خودم سال اول ریاست انجمن، به این فهم و بلوغ نرسیده بودم؛ ولی سال دوم پذیرفتم و می رفتم با آدم ها پیش می بردم کار رو.
رامیار قنبری: حالا این فقط تازه داستانی که با اعضا داشتی بود، با رگولاتور هم کلی چالش و داستان داشتی.
مهدی فاطمیان: دقیقااا ببین مثلا ما بیانیه می دادیم، بچه ها استوری می کردن و… همه می فهمیدن ما این کار رو کردیم؛ ولی هیچکس اون تماس هایی که بعدش با ما می شد رو نمی دید و فقط استوری مون رو می دیدن! جلساتی که ما رو می خواستن و باید جواب پس می دادیم… حالا بابت چی باید جواب پس می دادیم؟ بابت اینکه خب من بالاخره کسب و کار خودم پرداخت یاری هست؛ ولی بارها و بارها بابت چیزی که اصلا به کسب و کارم مربوط نبوده رفتم.
اما اینکه چرا این اواخر کاندید نشدم؟
علتش این بود که من رو دیگه بچه ها اصلا تو شرکت نمی دیدن! یعنی شرکت خودم رو دیگه از دست داده بودم و واقعا کسب و کار خودمون داشت لطمه می خورد، تایم مفید روزم کامل از دست می رفت؛ مثلا ساعت 10 جلسه بود و من کل روز رو از دست می دادم…
و یک مقداری هم نیاز به استراحت داشتم؛ ینی بعد شخصیم داشت به بعد ملی گراییم می گفت برو استراحت کن! تلاشت رو کردی، بازهم فرصت هست و در نقاط دیگه و قسمت های دیگه می شه کمک کرد…
نگاهم اینطور نیست که این یک جریانی بوده که دیگه من برم و پشت سرم رو هم نگاه نکنم. نه! ما بالاخره تو این صنف هستیم، تو این کشور هستیم و تا زمانی که هستیم، این چیزها برامون دغدغه ست…یک نگاه دیگه ای هم که دارم اینه که بالاخره همه ما باید بتونیم از این صنف دفاع کنیم؛ اینکه 5 نفر 6 نفر ثابت، هر سال تو هیئت مدیره وایسن یا جلسات رو برن یا… دیدگاه غلطیه به نظرم.
به نظرم باید 20 نفر 30 نفر آدم جنگجو داشته باشیم که این صنف بتونه 500 نفر رو تو صنف خودش هدایت و راهبری کنه و بزرگتر و قدرتمند تر بشه. چرا؟ چون بالاخره یجاهایی من رو دعوت می کنن که یکی دیگه رو دعوت نمی کنن، پس بنابراین همه ما باید بتونیم توضیح بدیم، دفاع کنیم… اینکه فقط یک نفر بلد باشه خوب صحبت کنه و بقیه نه؛ درصورتیکه اون آدم حضور نداشته باشه تکلیف چیه؟ خب پس احتمالا ما تو جانشین پروری در کار صنفی خوب عمل نکردیم دیگه و قائل به فردیم و حالا اگر یک روز اون تصمیم بگیره بره، این کل صنفه که ضربه می خوره! و این روند روند غلطیه.
من نگاهم اینه که همیشه آدم های قبلی به آدم های جدید فرصت بدن که فضا باز بشه و اونها هم برن چیزهایی که ما تجربه کردیم رو تجربه کنن… بنابراین خود به خود، یک آگاهی صنفی ایجاد می شه و درنهایت ما صنفی خواهیم داشت که بعد از 10 سال، 30 20 تا آدم کارکشته داره….
قنبری: بانک مرکزی بازی درمیاره!!/ همه چیز در این مملکت شخصی شده…
رامیار قنبری: این خیلی نکته قشنگی بود که گفتی… الان ما تو اتاق بازرگانی همراهیم با هم، انجمن ها یک سروشکلی گرفتن و به بلوغ رسیدن، و فکر می کنم اتحادیه هم داره به یک بلوغی می رسه تا تبدیل بشه به یک اتحادیه برای انجمن ها، نظام صنفی رو راستش هنوز نمی دونم… تمش هنوز یکم دولتیه و نمی دونم هم چرا هیچوقت همراه اکوسیستم نیست.
یعنی الان باتوجه به اینکه دولت گرفتاری های خودش رو داره و دیگه پول نداره، مجبوره بیاد کسب و کارها رو حمایت کنه، حاکمیت هم داره به دولت فشار میاره که برو به سمت کسب و کارها؛ مملکت رو اسمش رو گذاشتن اقتصاد دیجیتال! ما الان تو اقتصاد دیجیتال داریم به سر می بریم و همه اینها باعث می شه اکوسیستم همدل بشه؛ اما بانک مرکزی نمی دونم چرا داره بازی درمیاره! اصلا نمیان حرف بزنن؛ میدونی… ما تو استوری ها همش باهم حرف می زنیم. بعد می گن چرا؟ خب وقتی ما درخواست می دیم شما رو ببینم ولی شما قبول نمی کنین، باید چیکار کنیم دیگه؟ ما باید حداقل ماهی یکبار همدیگرو ببینیم! بگیم مثلا آقا تا ماه بعد، این موضوع باید به نتیجه برسه، این موضوع جمع بشه و…. یعنی دستورجلسه ها و صورت جلسه های رسمی داشته باشیم!
مهدی فاطمیان: ما یکی از مشکلاتی که با بانک مرکزی داریم اینه که اینا صورت جلسه نمی دن! امضا می گیرن ولی صورت جلسه نمی دن و جلسات مکتوب نمی شه؛ خود مکتوب شدن یه بخشیش همین داکیومنتیشنه دیگه. فرض کن ما وسط این جلسات، یهو یکی از مدیران رو از دست بدیم، مدیر بعدی که میاد این 15 یا 20 تا صورت جسه رو می خونه و به راحتی با ما سینک می شه دیگه! مضوع پیچیده ای نیست اصلا..
رامیارقنبری: اگه یادت باشه، پارسال نه پیارسال 1402 اسفند، یه شیوه نامه ای آوردن که به نظرمن این شیوه نامه شون تخلف بوده؛ شیوه نامه رو اردیبهشت دادن به PSP ها، آخر اردیبهشت نظارت شاپرک همه رو خواست، گفت برید اینو بخونید نظرتونو بهمون بگید، ما داشتیم می خوندیم و داشتیم بررسی می کردیم؛ یهو دیدیم تو خرداد ابلاغ شد اصلا… بعدش هم یک لیستی گذاشتن تو سایت شاپرک که این تخلف کرده، اون تخلف کرده! بعدش هم، همه کلی به ما اعترض کردن که آقا چرا جلوی اینو نگرفتین؟ چیکار می کردین پس؟
موضوع اینه که اتفاقا هروقت به نفعشون باشه داکیومنت درست می کنن، چه درست باشه چه غلط هم بهش استناد می کنن؛ ولی خب ما اگه ما بچه ناخونده ایم، خب بهمون بگین دیگه! اصلا باشه؛ ما بچه ناخونده… به هرحال باید این بچه هم اصلاح بشه دیگه، شما بچه رو زاییدی، نمیتونی ببری بندازیش تو کوچه که! یا قرار نیست که تا آخر عمر بچه رو بکشی! بیا بزرگش کن، خوشگلش کن، به هرحال تو سن بلوغه دیگه… حالا تو این سن دو تا دو تا لگدم زده بهت؛ اشکال نداره که…. می خوام بگم به هرحال باید یه سولوشنی ایجاد بشه دیگه! من خودم همیشه واقعا دنبال این بودم که ماهی یکبار، ماهی دو بار این اتفاقه بیفته و جلسه ها برگزار بشه! الان مثل این شده که اینا حاکمیت رو قبول دارن، رهبری رو قبول دارن، همیشه هم می رن اون صف جلو می شینن که دوربین قشنگ بگیرتشون که رفتن اونجا! خب به حرفشم گوش کن دیگه…. گفته بیای هوای کسب و کارها رو داشته باشی! داری؟ بابا اینهمه آدم بیکار می شن اگه می خوای بزنی ما رو نابود کنی
می دونی من به نظرم قضیه شخصی شده؛ یعنی مثلا رامیار قنبری که زیاد توییت می کنه، از قیافه فاطمیان هم که خوشم نمیاد، مصطفی امیری هم که قیافه ش خوشگل نیست….. موضوع اینه؛ با همه چیز داره شخصی برخورد می شه و من واقعا نمی دونم این وضعیت تا کی قراره ادامه داشته باشه!
مدیرعامل زیبال: انتخاب بدنه نخبگانی جامعه، کار کردن در دولت نیست؛ چون دستمزدها رقابت پذیر نیست!/ چرا بازنشسته ما باید بره اسنپ کار کنه؟؟
مهدی فاطمیان: اینی که می گی رو قبول دارم؛ ولی به نظرم یه نکته ای هست! جاهای مختلفی که ما باهاشون در تعاملیم، هم بانک مرزی، هم شاپرک، هم سایز نهاد ها….. دیگه کسی دولت رو به عنوان جایی که بخواد کار کنه، نمی دونه! اصلا از بدنه نخبگانی ما جدا شده کاملا! داره خالی می شه از افرادی که باید کار عمیق بکنن، مسائل رو حل کنن، قوانین بالادستی و صحبت های رهبری رو اجرا کنن.
اتفاق دیگه ای هم که به نظرمن میاد، اینه که به نظرم اولین کسی که تو کشور ما اومد هشتگ حقوقی نجومی رو زد، نفوذی بود… بخاطر اینکه باعث شد هیچوقت حقوق های بدنه دولتی با بخش خصوصی رقابت پذیر نباشه ما تو بدنه کارشناسی دولت، که خیلی از کار ها اول به این سطح سپرده می شه، خیلی آدم های ضعیفی داریم و من علت اصلیش رو این می بینم که حقوق و دستمزد ها رقابت پذیر نیست! شما درنظر بگیر دانشجوی دانشگاه شریف ما، مقصدش دولت نیست! حتی اگر نگاه ایدئولوژیک داشته باشه که من باید برم یه خدمتی به مملکتم بکنم و… چند سال بیشتر دووم نمیاره چون معیشتش درگیر می شه
ببین حقوق هایی که الان داره پرداخت می شه، عددهای بسیار پایینی داره…. الان شما عیدی کارمند ها رو مقایسه کن با عیدی که بچه ها در بخش خصوصی می گیرن! خب این باعث چی می شه؟ باعث این می شه که دانشجوی ما بعداز فارغ التحصیلی این فضا رو انتخاب نمی کنه! تا وقتی بخش خصوصی هست و عددهای بالاتری می تونه دریافت کنه.. موضوع معیشتی موضوع واقعل جدیه…. خیلی می تونه جهت بده به زندگی افراد!
چرا بازنشسته دولت شما باید بره تو اسنپ کار کنه؟ این خیلی ناراحت کننده ست واقعا؛ یعنی یک فرد با 60 و خورده ای سال سن، بجای اینکه الان بره ریلکس کنه، خونه پیش نوه هاش باشه، فعالیت های اجتماعی و… انجام بده؛ هنوز باید کار کنه، درگیر خرج زن و بچه باشه و خب این اصلا یعنی چی؟ بدنه دولت ما بسیار بزرگ شده و همین بزرگ شدندش لختی و بروکراسی های بی دلیلی رو داخلش تزریق کرده! من می گم دولت باید کوچیک بشه، بایددد اخراج باید داشته باشه و حقوق ها هم باید بره بالا، نظارت حداکثری انجام بشه، با متخلفین برخورد جدی بشه و… الان واقعا به نظرم یه وزیر باید به اندازه مدیرعامل یه جایی مثل دیجی کالا حقوق بگیره؛ ولی خب فاصله خیلی زیاد و معناداره
و من اینجوری می بینم که مثلا یکی مثل مسعود طباطبایی باید پس ذهنش این رو داشته باشه که اگر یک زمانی فرصتی در دولت بهش پیشنهاد بدن، بتونه اصلا بهش فکر کنه؛ ولی انقدر اختلاف عدد و رقم زیاده که… انقدر محیط کار متفاوته! این انگار شده یه فلسفه! شده یه دستاورد! شما وقتی مفاهیم رو برعکس تعریف می کنی، اینکه تو سازمانت 50 نفررو بکنی 150 نفر و 150 نفر رو بکنی 500 نفر می شه شاخص، می شه دستاورد! می ری می گی من سازمان رو رشد دادم درصورتیکه این غلطه…
ببینید ما در شرکت های تک هم موضوع مشابهی داریم، یهو می بینی بعضی از بچه ها میل دارن که در تیمشون یک نفر اضافه تر داشته باشن؛ ولی من یادمه که از روز اول تاکید کردم، آقا ما نیومدیم برای اشتغال آفرینی، نیومدیم که 500 نفر نیرو داشته باشیم! اومدیم یک شرکت تک داشته باشیم که احتمالا تلاشش رو می کنه زیر 100 نفر بمونه… ببین هرجایی که فرآیند می تونه کار کنه، سیستم می تونه کار کنه، اصلا حضور انسان بی معنیه. نصف این ساختارهایی که می بینی، به راحتی با سیستم سازی قابل حذف هستن.
من واقعا اگر در این نقطه در کشورف جای دولتی ها بودم، علاوه بر پیگیری های حقوق و… یکی از شاخص های دیگه ای که می ذاشتم، این بود که از کسب و کارهایی که بهشون مجوز دادم، داره چه قدر مالیات درمیاد؟ و یک بخشی از اون مالیات رو با اون سازمان به اشتراک می گذاشتم؛ اینجوری دیگه شاپرک و نهادهای دیگه… دغدغه شون این می شد من پرداخت یارهای بیشتری داشته باشن، PSPهای بیشتری داشته باشن تا مالیات بیشتری بدن و خب درنهایت باعث می شه منم بتونم کارانه بیشتری بگیرم. این رویکرد اصلا فضای مملکت تغییی می ده، همه تصمیمات رو می بره تو فضای توسعه!
از اینجا که تقریبا اواخر مصاحبه هم بود، احمد عطارزاده وارد تراپی شد؛ از پرسیدن سوالات صنفی شروع کرد و نسبت به قنبری، نقد بیشتری را به زمان ریاست فاطمیان در انجمن فین تک، وارد کرد. در پایان پاسخ به این نقد ها اما، مهدی فاطمیان موضوعی را مطرح کرد که شاید بیش از 10 سال است، جای خالی اش در فضای جامعه، به خوبی احساس می شود:
احمد عطار زاده: ما هیچوقت از قدرت دیپلماسی عمومی برای صنف استفاده نکردیم!
احمد عطارزاده: ببین در تمام گفت و گو تون، دفاع از صنف و مراقبت ازش بود! اما تو وقتی این ادبیات رو به کار می بری، یعنی یک تهدیدی وجود داره که ما از خودمون در مقابل اون محافظت کنیم. ولی میدونی نکته من کجاست؟ نکته من این اینه که در این 13 سال که من دارم داخل اکوسیستم فعالیت می کنم، هیچوقت ندیدم که هیچکدوم از بچه ها بگن که ما یه اینوستی تو R&D کردیم، یکسری کار انجام دادیم، چیزی رو پابلیش کردیم رفتیم به رگولاتوردادیم! چون میدونی، قدرت دیپلماسی عمومی رو دست کم می گیریم! ما وقتی که دانش رو منتشر کنیم، پابلیش کنیم، همه می بینن و متوجهش می شن…
مهدی فاطمیان: این صحبتت رو، روش نکته دارم؛ ببین ما موقعی که در انجمن بودیم، 8 داکیومنت کاملا رسمی و مکتوب و شسته رفته آماده کردیم، انتشار عمومی نکردیم، قبول دارم و شاید این نقدی باشه که بهمون وارده…
این پابلیش عمومی نکته جالبیه که داری می گی و شاید ضعف ما بوده اونموقع؛ ولی تو ایونت ها، همیشه راجع بهش پرزنت کردیم، به صورت مکتوب و متنی برای مدیران دولتی و بخش خصوصی ارسال کردیم. حالا نتیجه چی بود؟ در بعضی از کیس ها که مثلا یک بنچ مارکی تو دنیا انجام شده بود و راجع به ایران هم راهکار داده بودیم، مدیران می گفتن که اصلا قیاس ایران با هر کشور دیگه ای اشتباهه؛ در حوزه پولی و مالی این شکلیه!
من خیلی این حرف احمد رو قبول دارم که می گه در حوزه های دیگه اینجوری نیست! درست می گی اینجوری نیست و خیلی جاها هم با تلاش و متقاعد کردن موضوع حل می شه؛ ولی من خودم، تنها جایی که به در بسته خوردم، مسائلم با بانک مرکزی بوده که مسائل لاینجال باقی موندن واقعا…
حالا نکته چیه؟ نکته اینه که وقتی ما پیشنهاد می دیم و با این روبرو می شیم که “آقا اینجا ایرانه! با کشورهای دیگه فرق می کنه” خب برید ببینید چه تصمیماتی گرفتید که نتیجه ش شده اینکه اینجا ایرانه و شبیه هیچ کشوری نیست… برمی گرده به همین پیشنهاداتی که ما دادیم و شما راجع بهش درست تصمیم نگرفتید دیگه…
نکته بعد اینکه بعضی وقتا روی همین پیشنهادات و داکیومنت ها، لیبل این می خوره که اینها اتفاقا می خوان منافع صنف خودشون رو فقط تامین کنن؛ علیرغم اینکه ما در تمام سند ها، تلاشمون رو کردیم که تک تک دغدغه های رگولاتور پاسخ داده بشه؛ لیبل خوردن همانا و به نتیجه نرسیدن همانا!
احمد عطار زاده: یه سوال بپرسم؛ چند نفر رو اون 8 سند اشراف دارن؟ مثل تو؟
مهدی فاطمیان: تو بانک مرکزی؟ یا تو صنف؟ در کمیسیون های خودمون می تونم بگم همه! چون هر سند چندین بار چکش کاری می شد، کلی جلسه می ذاشتیم، صحبت می کردیم؛ ولی اگر بانک مرکزی رو بخوام بگم، فقط معاونت فناوری اطلاعات، اونم در دوره قبل
البته ابن آخری ها به این نتیجه رسیده بودیم که به معاونت های دیگر هم باید سند رو ارسال کنیم و حتی درخواست جلسه کنیم… من مشکل رو کجا می بینم در بانک؟ اونجا که ما صرفا با یک معاونت در تعامل بودیم، خیلی هم درخواست کردیم که معاونت های دیگه هم بیان تو بازی. این اواخر فضا داشت یکم بیشتر مهیا و آماده می شد، مثلا ما یه جلسه گذاشتیم با معاونت ارزی، با معاونت نظارت و… همه چیز داشت بهت می شد تا اینکه استثنا بجای اونور، ما اینور تو بخش خصوصی تغییر کردیم! بجای اینکه مدیران دولتی عوض شن، ما عوض شدیم
احمد عطار زاده: یک چیز دیگری هم تو صحبت هات بود، این بود که جلسات داکیومنت نمی شه و مثلا این 8 سالی که خود ما رفتیم جلو و کلی کار کردیم و صحبت کردیم، اصلا کسی نمی دونه چه خبره! چون همه آدم ها مدام دارن عوض می شن؛ حالا اگر در تمام جلساتی که صنف رفته یا تعدادی از بچه ها رفتن، اون صحبت ها و اتفاقات رو ما خودمون داکیومنت می کردیم چی؟
مهدی فاطمیان: این کارو کردیم! حتی براشون ارسال هم می می کردیم؛ یعنی وقتی جلسه به صورت رسمی برگزار می شد، صورت جلسه خودمون رو به صورت مکتوب براشون ارسال می کردیم ولی باز معیار عملشون قرار نمی گرفت….
احمد عطار: این خیلی خوبه که اگر داکیومنتی وجود دارد، بهشون بدیم…
فاطمیان: باید ببینی هزینه برای ایجاد فهم عمومی، به صرفه هست یا خیر/ دلم می خواهد برای فضای دانشگاهی کاری کنم!
رامیار قنبری: ببین احمد، یجایی دیگه می بره…. بدون تعارف بهت بگم
مهدی فاطمیان: احمد من دیپلماسی عمومی رو، برای مواقعی که برای عموم قابل فهم باشه می فهمم؛ ولی مثلا راجع به یک موضوع کاملا تخصصی که داخل یک جلسه نشستیم و صورت جلسه کردیم، هرچه قدر هم بخوایم جریان رسانه ای درست کنیم یا از فشار پابلیش کردن های عمومی استفاده کنیم، درنهایت به اون نقطه ای که باید برسیم نمی رسیم؛ مثلا موضوعاتی که جنبه عمومی داره و افراد روزمره باهاش درگیرن مثل کارت به کارت، خب وقتی قرار باشه که حاکمیت بیاد بگه باید یک تغییری انجام بشه، و من صنف بخوام اونجا اکشنی انجام بدم، حتما میام این رو پابلیش عمومی می کنم، ازفشار رسانه استفاده می کنم تا بتونم به خواسته خودم برسم؛ اما موضوعات ما بعضا موضوعات کاملا تخصصیه که هرچه قدر هم روش فشار عمومی بزنی، بازم نتیجه ای نداره چون فهم عمومی ای راجع بهش وجود نداره. مثلا ما پست گذاشتیم قبلا، طرف اومده زیرش کامنت گذاشته فین تک چیه؟ فلان چیز چیه؟
حالا در این نقطه، ما احتمالا باید بریم یک فرهنگ سازی، یک آموزشی… یک کاری بکنیم که این تغییر ایجاد بشه… حالا به فرض هم که ما این تغییر رو انجام دادیم، اساسا این تغییر فهم عمومی چه قدر برای من آورده داره اصلا؟ من چه قدر می خوام روی ایجاد این دیپلماسی عمومی هزینه کنم؟ اینجا می شه اون دو دوتا چهارتا
اساسا صنعت پرداخت یاری، صنعت کوچیکیه واقعا؛ یعنی شما به عنوان یک پرداخت یار، اگر بخوای طبق قوانین کار کنی، اونقدررر خبری نیست! به نسبت درآمد حوزه های دیگه… حوزه ما، خیلی بزرگ نشده و یجورایی از همون سال های 99 1400، شیب رشدش خیلی کم شد و خب این باعث می شه استانداردهایی که شما به درستی بهشون اشاره می کنین رو، نتونیم اجرا کنیم. در بعضی از کیس ها، انقدر موضوع تخصصیه که شما هزینه زیادی رو باید برای فهمش به مخاطب عامه پرداخت کنی که شاید اصلا برای اون موضوع کوچیک نصرفه!
رامیار قنبری: ممنونم ازت مهدی جان؛ به عنوان صحبت آخر اگر نکته ای داری، بهمون بگو
مهدی فاطمیان: من دلم می خواد ما بتونیم یه کاری برای جامعه دانشگاهی بکنیم؛ دورانی که ما کسب و کارمون رو راه انداختیم، خیلی فضای دانشگاهی و اکوسیستم ایونت محور بود! یادمه جشنواره موبایل رو داشتیم، یلدای استارت آپی بود، ایونت هایی که مجموعه شنبه برگزار می کرد، هکتون های مختلف تو دانشگاه های مختلف برگزار می شدن… و ما انقدر این فضاها رو دیدم که آخرش هم برامون جذاب شد و لمسش کردیم و داخلش اومدیم جلو…. اون زمان هم خیلی از مدیرعامل ها غر می زدن؛ اما تو صحبت همه شون، پیدا کردن امید خیلی پر رنگ بود! که ما هم بعد از حضور در اون ایونت ها، به این می رسیدیم که “آره! می شه یه کارهایی کرد” برنامه های اون زمان بود که استارت آپ های امروز رو ایجاد کرد ولی الان خیلی این فاصله بیشتر شده! چون دیگه در دانشگاه های ما، این تیپ گفت و گو ها دیده نمی شه اصلا! دانشجو ها این حرف ها رو دیگه نمی شنون!
تو دانشگاه ما هم اونموقع این فضا بود که می گفتن درس بخونید مهاجرت کنید؛ شاید اگر ما هم زیبال رو نداشتیم، امروز اینجا نبودیم اصلا! ولی این کسب و کار داشتن، یک هدف و مسیر داشتن، خیلی کمک می کنه که شما تو کشور خودت بمونی، در این آب و خاک تلاش کنی و بتونی رشدی رو رقم بزنی. درسته که ما داریم تو اکوسیستم خودمون تولید محتوا می کنیم؛ ولی دانشگاه دیگه خیلی فاصله ش با این فضا ها زیاده شده… درصورتیکه من، با بررسی هایی که حداقل خودم کردم، با یقین می تونم بگم در کشور ما بی نهایت فرصت هست و در پس هر تهدید هم، باز فرصتی هست! اما این دور بودن اکوسیستم از فضای دانشگاهی، باعث شده دانشجوها تو این فضا نیان….
به نظر من این نسل می تونه خیلی استارت آپ ها و محصولات بهتری رو به جامعه ارائه بده و من مسئولیت خودم می بینم که بتونم با کمک شما ها، دانشگاه رو با این انتقال تجربیات آشنا کنیم! شما هم بهش فکر کنین لطفا، ببینیم باهم چیکار می تونیم بکنیم! ممنونم




















